شرکت کشت و صنعت حکیم فارابی خوزستان

در سایه‌سارِ نیشکرها؛ سفر به حوالیِ دیروز نیشکر

در سایه‌سارِ نیشکرها؛ سفر به حوالیِ دیروز نیشکر

بعضی عکس‌ها، دروازه زمان‌اند. می‌برندت به گذشته؛ پرتت می‌کنند میان خاطراتی که ساعت‌ها در سرت می‌چرخند. قصه دارند، روایت دارند. درست مثل همین عکس. هفت مرد، در حوالی سی‌سال پیش. قامت کشیده‌اند زیر آفتاب خوزستان. ساده، آفتاب‌سوخته و بی‌ادعا. عکس هنوز بوی خاک داغ می‌دهد؛ بوی سیمان خیس. بوی عرقی که روی پیشانی‌شان با غبار زمین درهم می‌آمیخته. یکی بیل به دست، پشت به دوربین ایستاده است؛ عرق‌گیر بر سر و پیشانی. دیگری ماله در دست دارد و با وسواس، سیمان را صاف می‌کند؛ انگار دستی بر تن زمین می‌کشد. ملات بر تنِ بیابان می‌نشیند. کانال‌ها در دل خاک شکل می‌گیرند؛ شبیه رگ‌هایی در اندام تشنه زمین.

سی‌سال از آن روزها گذشته است. بعضی از آن هفت نفر، دیگر نیستند. موی برخی سپید شده و قامتشان خمیده. اما آب هنوز می‌گذرد. نیشکرها قد کشیده‌اند. باد میان ساقه‌ها می‌پیچد؛ ساقه‌هایی که ریشه در آن روزگار دارند. هر کدام، وام‌دار ضربه‌های بیل و پینه‌های دستِ مردانی که رؤیایی در خاک کاشتند. رؤیایی که هنوز ثمر می‌دهد…

نی نگار

لینک کوتاه

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.